از امروز تصمیم گرفتم تا:
بین دانش آموزان فقیر و ثروتمند تبعیض قائل نشوم
بارها دیده شده که برخی مردم به خاطر این که فردی پولدار می باشد به طور غیر عادی به وی احترام می گذارند. علت این مسئله چند مورد می تواند باشد:
1- شاید فکر می کنند روزی محتاج پول او شوند و بتوانند از او استفاده ای ببرند.
2- شاید فکر می کنند چون او پول دار است در ادارات و ارگان ها نفوذی غیر عادی دارد و روز ی بخواهند از نفوذ وی استفاده ببرند.
3- شاید فکر می کنند چون پول دار است از نظر مذهبی و فرهنگی هم بالا ست پس احترام وی واجب است.
با توجه به شناختی که من از برخی از این افراد دارم اکثریت آن ها نه تنها به درد مردم و جامعه خود نمی خورند حتی دیده شده که این اشخاص به درد فرزندان و همسر شان نخورده و اکثر آنها گلایه دارند.
بنابراین احترام بی جا و بی دلیل به این افراد که اکثراً مغرور و متکبر هم می باشند معنی ندارد.( انَ اکرمکم عندالله اتقیکم)
از همه این موارد بدتر در بین برخی مدیران و دبیران مدارس دیده شده که ناخواسته و یا خواسته و به دلیل همین فرهنگ غلط , به دانش آموزانی که فرزند افراد پولدار و متنفذ می باشند توجه بیشتری در مدارس شده و حتی در دادن نمره هم ارفاق های بیشتری به آن ها می شود.این موضوع در مورد فرزندان افراد مسئول در ادارات دولتی و بانک ها هم صادفق می باشد.
روزی دکتر طباطبایی استاد ریاضی در دانشگاه شیراز که استاد درس ریاضی من بود سر کلاس تعریف کرد که:
« من یک دانش آموز روستایی و فقیر بودم که از اطراف شیراز برای ادامه تحصیل وارد یکی از دبیرستان های شیراز شدم در کلاس من دانش آموزان پولدار و لوس و پررو زیاد بودند. لباس های آن ها شیک و رنگی , صورتشان سرخ و سفید , قدشان بلند و خیلی پر مدعا.
اما لباس من پر از وصله , چهره ام زرد و لاغر قدم کمی کوتاه و کم رو.
در امتحان پایانی ثلث اول نمره ی من در درس ریاضی 20 شد. و نمره مابقی دانش آموزان 16 به پایین. روزی که قرار شد نمره ها را در لیست اصلی وارد کند به آن بچه های پررو که والدینشان متنفذ در شیراز بودند 2 تا 3 نمره کمک کرد و وقتی نوبت به من رسید به جای تشویق گقت: به قیافه ات نمی خوره 20 بگیری , می دمت 17. بعد از این همه سال هیچ علتی برای آن پیدا نکردم . شاید علتش فقر من بوده است.
تا اینکه من ادامه تحصیل دادم و به انگلستان رفتم و دکترای ریاضی را گرفتم و استاد دانشگاه شیراز شدم و بعد از این همه سال هنوزم از آن معلم بدم می آید.»
بله این استاد بزرگوار گفت هنوزم از آن معلم بدم می آید. این نمونه ای از یک تبعیض ظاهراً کوچک بود و آثارش هنوز هم پاک نشده. پس ما معلمین هم از امروز تصمیم بگیریم همه را به یک دید نگاه کنیم.
انشاءالله